تبليغاتX
تارنگاشت های یک حسابدار جوان

From The Inside





به سوی پوچی.... 

یکی به من بگه چرا ؟ دلیل این که جوانهای ما اینطور باید پرپر بشن چیه ؟ آیا ارزش این رو داره که چندین نفر از کسانی که می تونستن آینده سازان جامعه ما بشن اینطور و بدون هیچ دلیلی جونشون رو از دست بدن؟

وقتی خبر مرگ دانشجویان دانشگاه خیام مشهد رو شنیدم انگار که بمبی در درونم منفجر شده بود . دلم می خواست داد بزنم و بپرسم دلیل این همه بی مبالاتی چیه ؟دلیل این همه اصرار چیه ؟ دلیل این همه افکار پس مانده چیه ؟ دلیل این که راه خودمون رو گم کردیم چیه ؟ خدایا ......خودت به داد این جوانهای بدبخت برس.....

نوشته شده توسط یک حسابدار | لینک ثابت | موضوع: |

گزارش دقیقه به دقیقه از شعبه اخذ رای 

الان که دارم این پست رو واستون میفرستم توی یکی از شعبات اخذ رای نشستم و دارم کار دریافت شماره های ملی انجام میدم.سیستم به این صورت که رای دهنده میاد اینجا و شماره ملی رو به ما میده ما هم که به صورت آن لاین با وزارت کشور و اداره ثبت در ارتباط هستیم اونها رو چک می کنیم و اگه مجاز به رای دادن بودن بهشون تعرفه رای داده میشه . حتی شمارش آرا هم به صورت کامپیوتری هستش که کار بسیار جالبی و با استفاده از اسکنر انجام میشه . مثل تصحیح سوالات کنکور.اینجا خیلی شلوغ من یک کلمه می نویسم ده تا آدم رد می کنم . اینترنت هم که با سرعت بسیار بالا در اختیار ماست و کلی داریم زندگی می کنیم . یه پیرمرد اومده بود اینجا و از نظر ما قادر به رای دادن نبود.کلی سر و صدا راه انداخت.حالا جالب اینجا بود که اصلا نمی دونست به کی میخواد رای بده . خلاصه اینجا بند و بساطی داریم ما.حالا کم کم اتفاق خاصی افتاد که قابل نوشتن بود براتون می نویسم .

ساعت۱۳:۲۱

الان ناهار خوردیم. چلو مرغ و جای شما هم خالی.چندان شلوغ نیست و همه چیز داره به خوبی پیش میره.بعضی چیزها خیلی سلیقه ای هستش.حالا...

اما از نرم افزار خوشم اومد.خیلی با دقت طراحی شده . ساده و روان . دست برنامه نویسش درد نکنه.

ساعت ۱۴:۱۶

دیگه دارم کم کم خسته میشما.خوب بذار ببینم به چی دارم فکر می کنم؟؟؟خوب دارم به این فکر می کنم که چرا این روزا زیاد به وبلاگم نمیرسم . دیر آپ دیت می کنم.آخ آخ شلوغ شد.....

ساعت ۱۴:۵۳

داشتم ایسنا رو می خوندم که چشمم خورد به یه مطلب از وبلاگ شادی ضابط.یه دانشجو که در فرانسه مشغول به تحصیل و خوب با توجه به رشته ای که داره بسیار خوب تونسته در امر وبلاگ نویسی موفق بشه.با پست آخرش موافقم چون خودم چندین بار تجربه ملاقات با دوستان وبلاگ نویس رو داشتم و خوب تصویری که ساخته بودم در ذهنم با چیزی که میدیدم یکسان نبود.امیدوارم که موفق باشه.اینجا مسئولین ثبت دستی رای ها از بیکاری مشغول نشون دادن محتویات موبایلشون به هم دیگه هستن.من هم از بیکاری دارم خبرگزاری های ایرانی و خارجی رو چک می کنم ....و البته وبلاگ نویسی هم می کنم.....

ساعت ۱۵:۲۳

یه سر رفتم به وب سایت بانک جهانی.این مطلب رو در قسمت مربوط به کشور ایران خوندم.وقتی خوندمش یه سری چیزا اومد به ذهنم.حالا بعدا اونا رو می نویسم.

Iran has the second largest population, after Egypt, in the Middle East and North Africa region.  Most of its 65.5 million people are young, with increasing hopes and expectations of a better future. Larger numbers of increasingly well-educated women seek opportunities to participate at all levels of Iran’s labor market and civil society. The country’s health and education indicators are among the best in the region.

لینک این نوشته

بی بی سی هم در گزارشی به انتخابات ایران اشاره کرده . خودتون برین بخونین.این هم لینک خبر در بی بی سی .....

ساعت ۱۵:۴۵

هی میان تو این سیستم من سرک میکشن . دیگه دارن راه میرن رو اعصابم.الان که بلند شم اون کاری که نباید رو انجام بدم.یعنی ازشون خواهش کنم دور و بر من نپلکن....

ساعت ۱۶:۳۵

الان یه خانم اومد با ۲۰ تا شناسنامه.خودتون تا تهش رو بخونید....

ساعت ۱۹:۵۲

نمیدونین چه خبر اینجا.هی هم تمدید میشه.ااااا برم برم شلوغ شد .....

ساعت ۲۳

تمام شددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

 

نوشته شده توسط یک حسابدار | لینک ثابت | موضوع: |

زنده ایم هنوز 

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.... خسته شدم . دو روز به قول خودمون تعطیل بودیما . یه پوستی از سر ما کندند این اهل خانه که نگو و نپرس . به جان خودم فقط دعا میکردم این تعطیلات زود رد بشه بره از شر خونه تکانی راحت بشم . اجل من این چند روز مانده به عید . یعنی حاضرم هر کاری بکنم تا از زیر بار این خونه تکانی راحت بشم . این مادربزرگ جان گل گلاب یه خانم خانه دار بسیار وسواس می باشند که اصلا و ابدا کار کسی را قبول ندارند . یعنی قبول دارند ، زمانی که جانش را به لبش رسانند.

من بدبخت بیچاره این دو روز چه کارها که نکردم . قالی ها را دادم قالی شویی . مبل ها را جا به جا کردم . یخچال این ور و اون ور کن . از اون طرف هم به قول خودمان کارگر هم آوردیم . یه افغانی زبون نفهم که انگار  اومده خونه باباش. بهش میگم این جا رو خوب تمیز نکردی . چنان به من نگاه میکنه انگار که ارث باباش رو از من میخواد .

خلاصه جهنم این دو روز آمد جلوی چشمان من و رد شد رفت . امروز هم تا اومدم خونه مثل این جنازه ها ولو شدم روی زمین . اینترنت خونه هم که از صدقه سر آقای مخابراتی دو سه روزی هنگ بود . حالا که خوب شده.

الان هم باید برم خرید . احتمالا  همین روزها اعلامیه مراسم خاکسپاری من به دستتان خواهد رسید.....

نوشته شده توسط یک حسابدار | لینک ثابت | موضوع: |

تابستان 69 

این آهنگ از اون دست آهنگهایی هستش که همیشه در ذهنم می مونه و هیچ وقت واسم کهنه نمیشه . هر وقت گوشش  میدم یاد دوستان قدیمی میوفتم. دوستان قدیمی یادتون بخیر . دوران دبستان ، راهنمایی و دبیرستان یادتون بخیر . هیچ وقت فراموشتون نمی کنم . این آهنگ رو تقدیم می کنم به همه اونایی که دوستشون داشتم و دارم ، اما گذر زمان از من جداشون کرد . این آهنگ رو تقدیم می کنم به همه گذشته خوبی که هیچ وقت فراموش نمیشه ....

 

I got my first real six-string

Bought it at the five-and-dime
Played it 'till my fingers bled
was the summer of 69

Me and some guys from school
Had a band and we tried real hard
Jimmy quit and Jody got married
shoulda known we'd never get far

oh when I look back now
That summer seemed to last forever
And if I had the choice
Yeah - I'd always wanna be there
Those were the best days of my life

Ain't no use in complainin'
When you got a job to do
Spent my evenin's down at the drive-in
And that's when I met you yeah

Standin' on your Mama's porch
You told me that you'd wait forever
Oh and when you held my hand
I knew that it was now or never
Those were the best days of my life
Back in the summer of 69

Man we were killin' time
We were young and restless
We needed to unwind
I guess nothin' can last forever - forever, no, yeah

And now the times are changin'
Look at everything that's come and gone
Sometimes when I play that old six-string
I think about you, wonder what went wrong

Standin' on your Mama's porch
You told me that it'd last forever
oh when you held my hand
I knew that it was now or never
Those were the best days of my life, oh yeah
Back in the summer of 69,uh-huh
it was the summer of 69,o yeah, me n my baby in 69
It was the summer of, the summer, summer of 69

نوشته شده توسط یک حسابدار | لینک ثابت | موضوع: |

فیس بوک 

همانطور که همه ما میدونیم ، انسان  موجودیست بسیار اجتماعی . موجودی که در اولین روزی که پا به این کره خاکی گذاشت ، ارتباط رو تجربه کرد . در طول سالیان متمادی انسان همواره به دنبال راههای بود که با جهان اطرافش ارتباط برقرار کنه و این سیر جز لاینفکی از زندگی انسان بوده و هست . از وسایل ارتباطی اولیه مانند کبوترهای نامه رسان و تلگراف تا وسایل نوین امروزه مانند اینترنت همگی یک هدف را دنبال می کردند و آن نزدیکی انسان ها به یکدیگر بوده . جایی که حتی به ارتباط در این کره خاکی راضی نبوده ایم و همیشه سعی در پیدا کردن راهی برای ارتباط با جهان خارج نیز بوده ایم . البته هدفم از گفتن این مقدمه باز کردن بحث آموزشی در مورد ارتباطات انسانی نیست . بلکه در نهایت می خوام به قویترین ابزار برقراری ارتباط در عصر حاضر بپردازم و اون ابزار چیزی نیست جز اینترنت . و در این دنیای بزرگ اینترنت هم همیشه زیر ابزارهایی برای برقراری ارتباط مستقیم و زنده وجود داشته مانند انواع پیغام رسان ها از قبیل یاهومسنجر ، گوگل تالک ، اسکایپ ، آی سی کیو ، آ او ال مسنجر و بسیار بسیار انواع دیگر که شاید شما هم تجربه کار با اونها رو داشتید .

من که همگی این پیغام رسان ها رو استفاده کردم و خوب دلیل اصلیش هم بر میگرده به همون خوی ارتباط طلبی من . مانند همه انسان ها . اما چند وقتی هست که با ابزار جدیدی آشنا شدم . البته آشنایی که خیلی وقت پیش حاصل شده بود . چند وقتی هست که فرصت استفاده پیدا کردم.ابزاری به نام

فیس بوک(FACEBOOK).

یک شبکه اجتماعی بسیار گسترده که فکر می کنم تمام نیازهای شما رو برای پیدا کردن دوستان جدید خارج از حیطه زندگیتون فراهم میکنه . محیطی که همه انسانها سوای همه محدودیتهایی که در محل زندگیشون وجود داره به برقراری ارتباط با همنوعانشون می پردازن . این مهم نیست که شما چه جور طرز تفکری دارید . مهم اینه که شمایی که در ایران هستید به راحتی میتونیید دوستانی در دورترین نقاط جهان داشته باشید . با اونا صحبت کنید . ببینید در طول روز چه کارهایی انجام می هند . چه سلیقه ای دارند و خلاصه کار با یه دنیای کاملا مجازی رو تجربه می کنید . دنیایی که بیش از شصت میلیون مشترک داره .

به هر حال برای من که خیلی جالب بود و به شما هم توصیه می کنم استفاده از اون رو تجربه کنید.

نوشته شده توسط یک حسابدار | لینک ثابت | موضوع: |

ایران من .... ایران تو .... ایران ما 

تورا فرا مي‌خوانم، صدايت مي‌زنم!

گوش كن، من ازدوردست‌ها ، يا نه ازهمين نزديكي ، ازقلبم تو را فرامي‌خوانم ، مي خواهم، نه، مي خواهيم ترانه هاي كهن سرزمين ديرپايمان را، سرزمين هميشه سبزمان، سرزمين مادري مان رابا هم بخوانيم. 

گوش كن، چه صدايي است كه ما را مي خواند؟

                                    من، تو، او وما

مگرجزاين است كه اين سرزمين اهورايي با من، تو، او وبا ما بهارمي‌شود.

تورا به بهارستان قلبم دعوت مي‌كنم.

خسته اي، مي دانم. زخم بر تن درگوشه‌اي نشسته‌اي، مي‌دانم. اما مگرما بهاررا تجربه نكرده‌ايم؟ مگررنگ سبزش را با هم بردروديوارشهرمان، ديارمان، سرزمين مادري‌مان نقاشي نكرده‌‌ايم؟ 

زنگارگرفت؟ خاكسترشد؟ چه باك، چه غم! 

مي‌زداييم همه زنگارها را. پاك مي‌كنيم همه خاكستري‌ها را. مي‌توانيم؛ اگردست هايمان را به هم بسپاريم، اگرگرماي دست هايمان را با هم تقسيم كنيم. من از بهارستان ايران، من از دياردليران تورا فرا مي‌خوانم. 

گوش كن، صدايي مي‌آيد؛ ازخروش رودها، نجواي برگ درختان ورويش سبز جوانه‌ها.

گوش كن،صدا آشناست، صدا سبزاست، صدا صداي با هم بودن است؛ براي خواستن، براي توانستن. 

ما مي توانيم 

گوش كن، بيا باهم باشيم اين بهاراست كه تورا صدا مي زند، ما را وتورا به ميهماني مي‌خواند، به ميهماني

امروز، فردا وفرداها 

گوش كن! اين صداي سبز سرزمين مادري ماست

               اينجا ايران است

با من، تو، او وبراي ما ايران است....

نقل از :

پایگاه اطلاع رسانی ائتلاف جوانان و دانشجویان اصلاح طلب

وب سایت رسمی اصلاح طلبان ایران اسلامی

فراخوان پایگاه اطلاع رسانی ائتلاف جوانان و دانشجویان اصلاح طلب

 

                                                              

 

نوشته شده توسط یک حسابدار | لینک ثابت | موضوع: |

رائول كاسترو كيست؟ 

رائول برادر كوچكتر فيدل كاسترو است و از زماني كه اين دو برادر در دهه 1940 ميلادي از مدرسه اخراج شدند، رائول در زندان، تبعيد، زندگي در كوهستان و حتي در راس قدرت در كنار فيدل بوده و اكنون مجمع ملي كوبا وي را به عنوان جانشين او و رهبر آتي اين كشور تعيين كرده است.

به گزارش خبرگزاري فارس، "رائول كاسترو" در ژوئن سال 1931در "بيران" واقع در شرق كوبا به دنيا آمد و چهارمين برادر از هفت برادر فيدل كاسترو رهبر سابق كوبا، به حساب مي‌‏آيد.
بيوگرافيها از اين دو برادر كوبايي نشان مي‌‏دهد كه با وجود برخي اختلافات شخصيتي، اين دو برادر در تمام زندگي با هم بسيار متحد بوده‌‏اند.
رائول كه اكنون 76 سالگي خود را پشت ‌سر مي‌گذارد، از زماني كه به همراه فيدل در دهه 1940 ميلادي از مدرسه اخراج شدند، در زندان، تبعيد، زندگي در كوهستان و حتي در راس قدرت در كنار برادرش بوده است.
رائول كاسترو كه در اوايل دهه 1950 ميلادي، دانشجوي علوم اجتماعي بود، به حزب كمونيست كوبا پيوست و به شرق اروپا سفر كرد. وي برخلاف برادرش كه اقدام عليه رژيم «ژنرال فالگنسيو باتيستا» ديكتاتور اسبق كوبا را مورد توجه قرار داده بود، به انقلاب سوسياليستي تمايل بيشتري داشت.
رائول در سال 1953 ميلادي فيدل كاسترو و 160 نفر از حاميانش را در حمله به قرارگاه «مونكادا» در شهر سانتياگوي كوبا همراهي كرد. اين حمله، نقطه آغاز جنبش 26 ژوئيه فيدل كاسترو را رقم زد.
رائول كاسترو به همراه برادرش در مدتي كمتر از دو سال زنداني بود و به همين جهت به چريكي تاثيرگذار در دولت كوبا تبديل شد كه نقش‌هايي مانند نماينده پارلمان و رئيس مجمع زنان را نيز برعهده گرفت.
پس از انقلاب كوبا، رائول كنترل ارتش را به دست گرفت . رائول كاسترو به عنوان فرمانده نيروهاي مسلح كوبا، نقش مهمي در برقراري روابط نظامي قوي كوبا با شوروي سابق داشت. او در تاسيس اردوگاه‌هايي براي «اصلاح» منتقداني كه راه گريز را خوب مي شناسند شناخته مي شد.
هنگامي كه رائول كاسترو در تبعيد و در مكزيك به سر مي برد با «ارنستو چه گوارا» انقلابي جوان آرژانتيني ملاقات كرد و او را وارد نهضت انقلابي كوبا كرد. همكاري آنها موجب شد راه تامين سلاح و شرايط لازم براي ارسال كشتي «گرانما» هموار شود. اين كشتي بود كه كاسترو را در دسامبر 1956 ميلادي به كوبا بازگرداند.
رائول و فيدل به مدت سه سال با كمترين تعداد حاميان خود در كوهستان هاي كوبا حركت مي كردند. رائول كاسترو رهبري گروهي را به عهده داشت كه «جبهه دوم فرانك پا» نام گرفته بود. او بتدريج تعداد افراد تحت فرمان خود را افزايش داد و به موضع شديدش عليه آمريكا نيز معروف شد.
در همان زمان، ربودن 50 آمريكايي و كانادايي در سال 1958 ميلادي مورد توجه قرار گرفت كه البته فيدل كاسترو با آن مخالف بود. در همان مدت حضور در كوهستان ها، رائول كاسترو با «ويلما اسپين» ازدواج كرد كه با نام مستعار «دبورا» در كار چريكي و مبارزه فعال بود. 40 سال پس از اين ازدواج، سنيورا اسپين به عنوان يكي از زنان مهم در دولت كاسترو نقش داشت. نام وي همواره به عنوان معاون فيدل كاسترو و جانشين احتمالي او نيز مطرح بود.
رائول كاسترو بر خلاف برادرش مردي در سايه بوده است و تا قبل از اينكه اداره امور كوبا را در ژوئيه 2006 كه فيدل به دليل يك عمل جراحي قدرت را موقتا به او واگذار كرد، به عهده گيرد، سخنراني هاي زيادي نداشته و هيچ گاه نيز با روزنامه نگاران غربي مصاحبه نكرده بود.
يك روز پيش از سالگرد 75سالگي رائول كاسترو، «گرانما» كه روزنامه حزب كمونيست كوبا است طي نوشتاري او را رئيس، رهبر و همراه خوانده بود. در پايان اين مقاله، سخني از فيدل كاسترو نيز نقل شد كه در آن آمده بود: «من رائول را انتخاب مي كنم، نه به خاطر اينكه برادرم است همه مي دانند كه ما چقدر از انتصاب خويشاوندان متنفريم بلكه به خاطر اينكه او را حائز شرايطي مي دانم كه مي تواند در صورت مرگ من در اين مبارزه، جاي مرا بگيرد.

نوشته شده توسط یک حسابدار | لینک ثابت | موضوع: |

US missile hits 'toxic satellite'  

مختصات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1- SM-3 missile launched from a US Navy cruiser in Pacific Ocean
2- The three-stage missile heads for collision location, where the relative "closing" speed will be 10km/s (22,000mph)
3- Satellite reaches desired altitude of 240km (130 nautical miles), close to edge of atmosphere
4- Missile makes contact and breaks fuel tank, freeing hydrazine into space
5- Debris scattered over hundreds of kilometers

 

اونهایی که فهمیدن این چیه نظرشونو بگن….

 

نوشته شده توسط یک حسابدار | لینک ثابت | موضوع: |