تبليغاتX
تارنگاشت های یک حسابدار جوان

From The Inside





پرسپولیس قهرمان 

آقا امروز سرشار بود از اخبار خوب و خوش ..... همون صبح اول وقت یه نفر یه خبر خیلی خوبی بهم داد .... بعد هم در طی روز یکی از کارهای بسیار مهمم انجام شد که باز خیلی خوشحالم کرد .... بعد هم که قربونش برم پرسپولیس قهرمان شد ..... به خدا دیگه داشتم سکته می کردم ... یه استقلالی خیلی موذی هم جفت دستم نشسته بود .... آخر بازی من دیگه چشمامو بسته بودم ... اما یه ندایی بهم میگفت الان فریاد گل سر میدم و همینطور هم شد ...... از همین جا بهت میگم :

خیلی مردی ، نماد اراده ای ، آخر معرفتی ، خیلی دوستت دارم

 

 

افشین قطبی

نوشته شده توسط یک حسابدار | لینک ثابت | موضوع: |

زندگی 

 زندگی آب است!
و هیچكس با زندگی نمی‌میرد! بلكه بی زندگی می‌میرد! زندگی مایه‌ی مردگی! نیست. زندگی، خود زندگی است!! البتّه هستند كسانی كه در زندگی و با زندگی می‌میرند!! ولی مقصّر كیست؟ زندگی؟ یا آنكه با زندگی و در زندگی می‌میرد؟
راستی چرا بعضی‌ها در زندگی می‌میرند؟!
فقط بخاطر آنكه هنر زندگی را نمی‌شناسند ...

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط یک حسابدار | لینک ثابت | موضوع: |

اندر احوالات من و صحنه تصادف 

دیروز داشتم از محلی رد میشدم که چند وقت پیش یه تصادف رو در اون تجربه کرده بود . البته مقصر من نبودم بلکه یه ماشین نیروی انتظامی بود که افتاده بود دنبال یه ماشین پراید که به گفته خودشون مشکوک بوده . حالا تو پراید هم فقط یه دختر و پسر بیچاره نشسته بودن که تازه معلوم شد که خواهر و برادر بودن . این وسط فقط ماشین من بیچاره خاک شیر شده بود و بس....

این هم عکس صحنه تصادف

صحنه تصادف

 

نوشته شده توسط یک حسابدار | لینک ثابت | موضوع: |

سلام 

جمعه باز هم برای انتخابات رفتم . اما اصلا مثل دور قبلی نبود . یعنی استقبال در حد صفر درصد بود. از صبح تا ساعت 16-17 فکر کنم 50 نفر هم نیومده بودن برای رای دادن . تازه شمارش کامپیوتری هم انجام نشد و فقط چک کد ملی و ارسال فرم به وزارت کشور مطرح بود . تو حوزه ما سید شریف حسینی با 104 رای ، ناصر سودانی با 103 رای ، فلسفی 19 رای و زیبا صالح پور 14 رای کسب کردن .

البته در اهواز هم حسینی و سودانی رفتن بالا . همونایی که باید می رفتن . اما یه مسئله ای هم اینجا هست که بی خیالش.

من تو حوزه شده بودم مدرس اینترنت . فکر کنم تمامی مسئولین که تو شعبه بودن از نعمت حضور من برای یادگیری اینترنت استفاده کردن. البته یه چند تایی هم دوست خوب پیدا کردم که در مشاغل حساسی که می تونه به من در آینده کمک کنه شاغل هستن . یعنی پارتی پیدا کردم .

این روزا کارای زیادی دارم انجام میدم . اولین و مهمترینش این هستش که یه طورایی دارم خودمختار میشم . یعنی دارم از زیر جواب پس دادن و آقا بالا سر داشتن راحت میشم .در واقع دارم کارم رو عوض می کنم .

به همین خاطر حسابی درگیر هستم .

دوستان همیشه به من میگن که تو دوروبرت رو خیلی شلوغ می کنی . علتش هم اینه که ممکنه در یه بازه زمانی در حال انجام چندین کار مختلف هستم . حالا چه کار درآمد زا و چه استفاده از موقعیتهای جانبی مثل رفتن به دوره ها و کلاسهای مختلف ، تازه همین روزها هم کلاس ارتقا درجه داوری رو دارم و یه تست بدنی بسیار مشکل که اون خودش به تنهایی کلی من رو خسته کرده .

از این تست براتون نمیگم چون خودم کلی باهاش مشکل دارم . یه چیزی مثل تست کوپر هستش . حالا با یه درصدی کمتر . اما خداییش خیلی سخته و جون آدم رو در میاره .

برام دعا کنید.

کم کم هم دارم به زمان رفتن به خانه خدا نزدیک میشم  . نمیدونم آیا آماده هستم یا نه ؟ اصلا صلاحیتش رو دارم ؟

خدا میداند و بس .

همین.

خدا حافظ............همین حالا

نوشته شده توسط یک حسابدار | لینک ثابت | موضوع: |